عبد الرزاق اللاهيجي
172
گوهر مراد ( فارسى )
فصل هفتم از باب دوّم از مقالهء اولى در بيان بطلان تناسخ يعنى نقل نفس ناطقه از بدن بعد از موت به بدن ديگر انسانى و آن را نسخ گويند ، يا به بدن حيوانى ديگر غير ناطق و آن را مسخ گويند ، و يا به جسم نباتى و آن را فسح گويند ، و يا به جسم معدنى و آن را رسخ گويند . و دليل بر امتناع نقل مطلقا آن است كه دانستى كه نفس صورت نوعيّهء بدن است و تشخّص شخص به تشخص صورت نوعيه وى ؛ چه ماده بر سبيل ابهام در قوام شخص معتبر است ؛ لهذا تبدّلات و تحلّلات كثيره كه واقع شود در بدن ، موجب تبدّل شخص نيست و شخص كودك مثلا بعينه شخص شيخ « 1 » سال خورده است ، خواه در انسان و خواه در ساير حيوانات و خواه در نباتات و فرقى نيست در اين معنى ميان تجرد صورت نوعيه ، چنان كه در انسان و ميان ماديّت صورت نوعيه ، چنان كه در غير انسان ، چه صورت غير انسان ، اگر چه قائم به ماده است اما جوهر است نه عرض ، كه اگر عرض مىبود ، تبدّل موضوع لا محاله موجب تبدل وى مىشد . اما تبدل ماده موجب تبدّل صورت نوعيهء جوهريه نيست ؛ پس مادام كه صورت نوعيهء شخصيّه باقى است شخص برقرار است ؛ هر چند مادّه متبدل شود .
--> ( 1 ) الف : پير .